فصل سیزدهم
ا امام محمد غزالی
0
Altın Yaprak
این سه نوع از آتش روحانی بشناختی اکنون بدان که این آتش عظیمتر از آن باشد که بر کالبد بود و کالبد را از درد آگاهی نبود تا اثری به جان نرسد پس درد آن کالبد به جان رسد و بدان عظیم گردد پس آتش و دردی که از میان جان بیرون آید لابد عظیم تر بود و این آتش از میان جان برخیزد از بیرون در نیاید
و علت همه دردها از آن بود که چیزی که مقتضی طبع وی بود ضد وی بر وی مستولی شود و مقتضی طبع کالبد آن است که این ترکیب با وی بماند و اجزای وی مجتمع باشد و چون به جراحت از یکدیگر جدا شود ضد وی پدید آید و دردمند شود و جراحت یک جای را از یکدیگر جدا کند و آتش در میان همه اجزا در شود و از یکدیگر جدا کند پس از هر جزوی دردی دیگر یابد و بدین سبب درد آتش صعبتر بود پس آن چیزی که مقتضی طبع دل بود چون ضد وی متمکن شود درد آن در میان جان عظیم تر باشد
و مقتضی طبع دل معرفت حق است و دیدار وی و چون نابینایی که ضد آن است از وی متمکن شود درد آن را نهایت نباشد و اگر نه این استی که دلها در این عالم بیمار شود پیش از مرگ هم در این درد نابینایی بیافتی ولکن چنان که دست و پای تاسیده شود و خدری در وی پدیدار آید تا اگر آتش به وی رسد در حال بنداند چون خدر از وی بشود و در آتش بود به یک راه دردی عظیم بیابد همچنین دلها در دنیا تاسیده باشد و این خدر به مرگ بشود به یک راه این آتش از میان جان برآید و این از جای دیگر نیاید خود با خویشتن برده است و در درون وی بود ولکن چون علم الیقین نداشت وی را ندید اکنون که عین الیقین شد بدانست کلالو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم این بود
و سبب آن که شریعت دوزخ و بهشت جسمانی را شرح و وصف بیش کرد آن بود که آن همه خلق بشناسند و فهم کنند اما این سخن فراهر که بگویی آن را حقیر داند و صعبی و عظمت آن را درنیابد چنان که اگر کودک را گویی چیزی بیاموز اگر نیاموزی ولایت و ریاست پدر تو بر تو نماند و از آن سعادت دور مانی این خود فهم نکند و در دل وی عظیم نیاید اما اگر گویی استاد گوش تو بمالد ازاین بترسد که آن فهم کند و چنان که گوشمال استاد حق است و آتش بازماندن از ریاست پدر حق است کودکی را که ادب آموزد همچنین دوزخ جسمانی حق است و آتش محروم ماندن از جمال حضرت الهیت حق است و دوزخ جسمانی در این دوزخ محروم ماندن چون گوشمالی بیش نیست در جنب بازماندن از ولایت و ریاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş