شمارهٔ ۴۹
غ غبار همدانی
0
Altın Yaprak
فکندم رخت در میخانۀ عشق
کشیدم دردی از پیمانۀ عشق
به بحر اشک خونین غوطه خوردم
ربودم گوهر یکدانۀ عشق
مخوان زاهد به فردوسم که الحق
ز قصر خلد به ویرانۀ عشق
به زنجیر می از راهم بگردان
که رسوا می شود دیوانۀ عشق
برو واعظ که در یک سر نگنجد
حدیث عقل با افسانۀ عشق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş