شمارهٔ ۶۳
غ غبار همدانی
0
Altın Yaprak
ساقی بیار باده وزین جنس آتشم
پروانه وش بسوز کزین سوز سرخوشم
مستی دهد به یاد لبت اشک لاله رنگ
چندان که از ایاق تو صهبای بی غشم
از جام دهر جرعۀ می کس نمی خورد
جز من که با هوای تو زین باده میچشم
جانم بسوخت شعلۀ عشق بتان چو شمع
از دست پایداری جسم بلاکشم
از بس امید دارم و ترسان ز اشک و آه
گاهی در آب غرقه و گاهی در آتشم
جانم به لب رسیده و چشمم به راه دوست
با مرگ و انتظار عجب در کشاکشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş