شمارهٔ ۷
غ غبار همدانی
0
Altın Yaprak
ای نهان ساخته رخ در تتق پردۀ غیب
پرده حیف است برآن چهره که عاریست ز عیب
ما ز خود بینی خود مانده به وهمیم و گمان
ور نه با جلوۀ ذات تو چه جای شک و ریب
ساقی ار بادۀ گلگون کند ایگونه به جام
به می آلوده شود خرقۀ پرهیز صهیب
گرچه دانم که بسوزد همه ذرات جهان
کاش منشق شدی از رنگ رخت پردۀ غیب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş