شمارهٔ ۷۴
غ غبار همدانی
0
Altın Yaprak
هان ای مغنی صبح شد برخیز و چنگی ساز کن
ناخن براندامش بزن وز خواب چشمش باز کن
برخاست مرغ صبح خوان برداشت نوبت را فغان
از خواب مستی خیز هان برگ صبوحی ساز کن
ساقی بهنگام صبوح آن جام راحت بخش را
پیش آر از دوران نوح انجام را آغاز کن
همچون مسیحا رخت خود بر گردۀ گردون بنه
وین زنگ پر آهنگ را از گردن خر باز کن
شام فراق ار پیش شد صبح وصال آمد زپی
برخیز و ساز راز دل با آن بت طناز کن
با خرقۀ زهد و ورع زنار نتوان داشتن
یا سبحه از کف باز نه یا رشته ای ابراز کن
تا چند سازی در جهان با خار و خاشاک آشیان
ای مرغ لاهوتی مکان بر اوج خود پرواز کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş