شمارهٔ ۱۳۱
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
منم که نور خرد در چراغ من غلط است
بجز هوای جنون در دماغ من غلط است
سرود مرغ من الماس بر جگر پاشد
ترانه سنجی بلبل به زاغ من غلط است
نگه ز دیدن آن ریش گردد ای همدم
برو که دیده گشودن به داغ من غلط است
تمام خون دل است و فشرده الماس
نبرده پی لب من یا ایاغ من غلط است
نشان پا طلبد خصر و من به وادی عشق
به دیده می سپرم ره سراغ من غلط است
تمام شعله شوای طایر حرم زنهار
به بال و پر هوس گشت باغ من غلط است
طبیب گو مده آزار خود که چون قدسی
اسیر گشته عشقم فراغ من غلط است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş