شمارهٔ ۱۶۹
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
شمع وصلت هرکه را شب خانه روشن می کند
روزنش در خانه کار چشم دشمن می کند
تازه شد داغ کهن بر دستم از بس سوده شد
آستین بر آتش من کار دامن می کند
کاش در میخانه هم خالی کند پیمانه ای
آنکه قندیل حرم را پر ز روغن می کند
باد اگر بر سایه دیوار گلشن می وزد
بلبل از کنج قفس بنیاد شیون می کند
می کند خار گل ناچیده از دستم برون
تنگ چشمی بین که با من چشم سوزن می کند
خانه ام می سوزد و همسایه ام آگاه نیست
ای خوش آن آتش که دودش میل روزن می کند
حرف صلح کل زند قدسی عجب دیوانه ایست
عالمی را بی سبب با خویش دشمن می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş