شمارهٔ ۲۱۸
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
یا رب چرا به درد دلم دیروا رسید
از دل شکستنم به دلش چون صدا رسید
گلزار حسن را چه غم از آفت خزان
برگی اگر فتاد گلی از قفا رسید
کشت امید من چو پی برق شد سیاه
تا شعله غمت به کدامین گیا رسید
لطف تو بود بیشتر از خواهش دلم
هر مدعایم از تو به صد مدعا رسید
ناسور شد جراحتم از بوی طره ای
باز این نسیم لطف به من از کجا رسید
بی گریه کی شگفتی دل میسرست
گلشن ز فیض قطره به نشو و نما رسید
در چارسوی عشق بجز من کسی نماند
از هر طرف رسید بلایی به ما رسید
در حیرتم که در قدم جغد بود گنج
چون میمنت به سایه بال هما رسید
قاصد میان عاشق و معشوق رسم نیست
شد فاش هر خبر که به گوش صبا رسید
تا شیشه امید که پهلو به سنگ زد
کامشب صدای ناله به گوش آشنا رسید
هرگز به گرد وادی ما محملی نگشت
در حیرتم که بانگ جرس از کجا رسید
ساقی که هیچ کس ز می اش ناامید نیست
در شیشه ریخت زهر چو نوبت به ما رسید
قدسی ندید روزن ما روی آفتاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş