شمارهٔ ۲۲۵
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
می را چو آب لعل تو بر خود حلال کرد
گویا که خون بی گنهانش خیال کرد
حالی نداشتم که توان گفت بی شراب
ساقی به یک پیاله ام از اهل حال کرد
بلبل دم از خصومت طوطی زند مگر
آیینه را ز عکس رخت گل خیال کرد
در بالشیم روز به روز از هوای تو
آخر هوای سرو تو ما را نهال کرد
مجنون چرا هوایی صحرا بود مگر
لیلی بر او کرشمه به چشم غزال کرد
بر صفحه زمانه سخن را ز بی کسی
هر سر بریده همچو قلم پایمال کرد
قدسی کسی که دوستی از خلق چشم داشت
اوقات خویش صرف خیال محال کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş