شمارهٔ ۳۰
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
تا ز گشت گلشن آن آشوب دلها یاد کرد
بلبل از گل گشت و قمری سرو را آزاد کرد
تیغ بر دشمن کشید و دوستداران را ز رشک
بر بدن هر موی کار خنجر فولاد کرد
عاشق دیوانه را سودای معموری بلاست
هرکه ویران کرد ما را کعبه را آباد کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş