شمارهٔ ۳۰
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
می زند نشتر تدبیر شب و روز مرا
مصلحت چیست به این مصلحت آموز مرا
هست حق نمکی بر منش از دیده شور
آنکه چشم بدش افکند به این روز مرا
عید نوروز من آنست که پیشم باشی
چون نباشی تو چه عیدست و چه نوروز مرا
طبعم افسرده شد از فکر حریفی خواهم
که کند گرم به یک بیت گلوسوز مرا
می برد هر نفسم بر سر راهی چو صبا
بوالهوس کرده نگاه هوس اندوز مرا
کرده انگشت نما داغ جنونم قدسی
چه کند بهتر ازین کوکب فیروز مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş