شمارهٔ ۳۷۱
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
دیده را در عشق ازین به مبتلا می خواستیم
گریه می کردیم و طوفان از خدا می خواستیم
وصل می جستیم و مطلب حسرت دیدار بود
عشق می گفتیم و درد بی دوا می خواستیم
شکر نعمت کس نمی داند چو ما کز تیغ تو
یک جفا نادیده عذر صد جفا می خواستیم
حسرت آلودگی هم نیست دور از لذتی
یک دو روزی خویشتن را پارسا می خواستیم
چند چون پروانه بر هر شعله بال و پر زنیم
آتشی مخصوص این مشت گیا می خواستیم
تا به کام خویش بنشینیم با هم ساعتی
عالمی دیگر ازین عالم جدا می خواستیم
تا شود روزم سیه تر زود سر بر زد خطش
آنچنان شد تیره بخت ما که ما می خواستیم
ضد مطلب را به مطلب نیست قدسی نسبتی
مدعایی برخلاف مدعا می خواستیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş