شمارهٔ ۴۱۱
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
که هفته ای چو شود خاربن شود گلبن
به جذب حادثه شد پیکرم چنان مشتاق
که پا نخورده به سنگم کبود شد ناخن
میان عاشق و معشوق راز دل گفتن
همین بس است که آزار لب نداد سخن
نهفته حیف نباشد چنان گل رویی
خدای را که رخ آلوده نقاب مکن
ز کار خود نگشوده ام گره چرا قدسی
زمانه نی شکند ناخن مرا در بن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş