شمارهٔ ۴۲۵
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
ون آهسته آهسته
مگر امید دارد کان پری روزی به دام افتد
که دل در سینه می خواند فسون آهسته آهسته
دلی کو پاره ای عاشق نباشد نیست نقص عشق
که نور ماه نو گردد فزون آهسته آهسته
چنین گر فکر گیسویت ز تاب دل فزون باشد
شود سودای او در سر جنون آهسته آهسته
ز بس با یکدگر کردند خصمی بر سر عشقت
میان دیده و دل خاست خون آهسته آهسته
چنین کز شوق رویت خون به هر نظاره ای ریزد
ز چشم ما نگاه آید برون آهسته آهسته
مسیحا را نشاید دعوی اعجاز با لعلت
که می آید به دامت از فسون آهسته آهسته
غرض ناکامی است از عشق اگر نه کوهکن قدسی
چرا می کند جان در بیستون آهسته آهسته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş