شمارهٔ ۴۳۴
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
به نومیدی خوشم ناکامی ام کام است پنداری
دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری
شراب ناامیدی خوش گوارا شد مزاجم را
حریفان را می وصل تو در جام است پنداری
میان روز و شب بی دوستان فرقی نمی بینم
به چشمم اول صبح آخر شام است پنداری
به گوشم امشب آواز جرس نزدیک می آید
ز من تا محمل مقصود یک گام است پنداری
خیال وصل بستن بهتر از وصلش کند شادم
نشاط نشاه ام در خنده جام است پنداری
ز اهل خانقه قدسی بسی شید و ریا دیدم
به چشمم حلقه توحیدشان دام است پنداری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş