شمارهٔ ۴۳۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
عمدا اگر به یاد تو مشکل توان رسید
گاهی امید هست که غافل توان رسید
گم گشتگی کرشمة رهبر نمی کشد
گر بگذری ز جاده به منزل توان رسید
چندین مچین به خویش که گر بگذری ز خویش
یک مشت خون به دامن قاتل توان رسید
عصیان اگر کنی ز خدا بی خبر مباش
گاهی به حق ز وادی باطل توان رسید
با تن هوای صحبت پاکان صواب نیست
گر بشکتنی سفینه به ساحل توان رسید
دیوانه از کجا و حریم ادب کجا
آنجا به پای مردم عاقل توان رسید
هرگز گمان مبر که به عشرتگه قبول
بی رنج راه و طی منازل توان رسید
زحمت مکش که صحبت دیدار و دیده نیست
آنجا عجب اگر به دلایل توان رسید
زخمی دوست کم نبود از شهید غیر
گر نه بکشتة تو به بسمل توان رسید
گر بوسة کفش ندهد دست چون قلم
گاهی به دست بوس انامل توان رسید
فیاض اگر عنایت برقی رسا بود
از سبزة امید به ساحل توان رسید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş