شمارهٔ ۶۷
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
عافیت سینه خراش جگر ریش من است
نیک خواهم بود آن کس که بداندیش من است
نه ره کعبه بریدم نه در دیر زدم
مرغ نگذشته ازین راه که در پیش من است
نیستم نیست به ارباب تعلق ز جنون
هرکه بیگانه شود از دو جهان خویش من است
رو به سوی حرم و سجده به خاک در بت
در کفم سبحه ولی دین بتان کیش من است
شیوه هایی ست بتان را که برهمن داند
نمک حسن تو مخصوص دل ریش من است
بر بد کس نرود خامه نیک اندیشم
آنچه هرگز نخلد در جگری نیش من است
قدسی از عقل زدن لاف چه بی توفیقی ست
عشق همراه و خرد مصلحت اندیش من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş