شمارهٔ ۱۴ - تعریف نورباغ
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
بهشت جاودانی نورباغ است
که این معموره را چشم و چراغ است
چنارش دست بر دل می گذارد
دماغ ناز سرو و گل ندارد
نباشد لاله را پیش گل آن حال
که پوشد از ته دل جامه آل
کف تاکش مگر مغز خود افشرد
که حسن پنجه خورشید را برد
شکسن شاخ را دل کی دهد بار
هوا گو مومیایی را نگه دار
نسیمش کز رطوبت نیست خالی
شکسته شیشه بی اعتدالی
تعالی الله چه باغ دلپسندست
که از سروش قیمات ها بلندست
بود خاکش عبیر طره حور
ازین گلزار بادا چشم بد دور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş