شمارهٔ ۵ - وعده دیدار
ع عبدالقادر گیلانی
0
Altın Yaprak
از جمال لایزالی برنداری گر نقاب
عاشقان لاابالی را بماند دل کباب
صدر جنت گر بود بی دوست گو قعر جهیم
هرکه شد کوته نظر گو سوی این ها می شتاب
عاشقان نه حور خواهند نه بهشت از بهر آن
فارغند از کدخدایی خانمان کرده خراب
قاصرات الطرف عین باشند حوران بهشت
خیمه های عاشقان بینی طناب اندر طناب
پرده محشر بدرند عاشقان چون از لحد
سربرون آرند دل پرآتش و چشم پرآب
با دل مجروح می گریند و می گویند کو
آن که کرده وعده دیدار خود روز حساب
بی تماشای جمالت محیی گوید روز حشر
در صف بیگانگان یالیتنی کنت تراب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş