شمارهٔ ۴۸ - شرح عاشقی
ع عبدالقادر گیلانی
0
Altın Yaprak
به غیر از سایه در کویت کسی محرم نمی یابم
کنون روزم سیه شد آنچنان کان هم نمی یابم
چو مجنون آهوی صحرا از آن رو دوست می دارم
که بوی مردمی از مردم عالم نمی یابم
برو این ماتم و شیون بر ارباب عشرت کن
که غیر از لذت و شادی من از ماتم نمی یابم
مگر آن مایه شادی بود غمگین که بی موجب
دل شوریده خود را دگر خرم نمی یابم
مرا حد شکایت نیست لیکن اینقدر گویم
که از تو حالتی می دیدم و این دم نمی یابم
ندانم عشق من گمگشته شد یا بی خودی افزون
که آن خوشبختی اول ز درد و غم نمی یابم
منم عاشق مرا دل ریش باید نیش نی مرهم
که ذوقی کز جراحت بینم از مرهم نمی یابم
مگر در عاشقی محیی کم از فرهاد و مجنون است
اگر زیشان نباشد بیش باری کم نمی یابم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş