شمارهٔ ۱۲۲
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
رفته سه سال تا مه خرداد
میکند جور روزه را فریاد
مه خرداد داد می طلبد
که بر او روزه میکند بیداد
کس از این ظالم ستمگاره
مه خرداد را نبخشد داد
گل پر بار بار ننهاده
شهر روزه رسید و بار نهاد
نای بلبل بناله نگشاده
شیخ نای گلو بوعظ گشاد
ای حریفان بیاری گل و مل
چاره جویید کار سخت افتاد
روزه بنیاد عیش را بر کند
که خدایش همی کند بنیاد
میکنم عیش هر چه خواهی گو
مبخورم باده هر چه بادا باد
می بده می مگو که رفت و چه برد
می بده می مگو که مردو که زاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş