شمارهٔ ۱۶۱
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
ترکیم سحرگاهان در بستر خواب آمد
با زلف پریش آمد با حال خراب آمد
با طره شوریده با زلف پریشیده
با لعل لب میگون با جام شراب آمد
چون دید که رنجورم بیچاره و مخمورم
از اهل و وطن دورم از راه نواب آمد
آشفته و مستانه چون مردم دیوانه
با ساغر و پیمانه با ناز و عتاب آمد
ای مونس جان بر گوی راز دل این مشکوی
که نیمه شبم زاین کوی آهنگ رباب آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş