شمارهٔ ۲۰۵
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
تو خواجه ای و منت چون غلام حلقه به گوش
بگیر گوش و به هر کس بخواهی ام بفروش
شود شبی که چو بختم ز در درآیی و من
چو جان به بر کشمت یا چو جامه در آغوش
هر آنچه تلخ بگویی از آن لب شیرین
لطیف و عذب بود خواه نیش و خواهی نوش
به جان دوست که رنجش ز دوستان نه سزاست
بکش به صلح مرا در طریق جنگ مکوش
لب تو لعل تو گفته حبیب گهر
سزا بود که چنین گوهری کنی در گوش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş