شمارهٔ ۲۵۷
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
بر آن سرم که به کوی مغان سرای کنم
دو سال کامل خدمت به مغ خدای کنم
به من سپار دل خویش را که در چل روز
منش به میکده جام جهان نمای کنم
ز چشم ساقی و از روی باده دارم شرم
که فصل گل به سوی زهد و توبه رای کنم
یکی ز یاوه سرایی ببند لب واعظ
که گوش هوش سوی بانگ چنگ و نای کنم
هزار مرتبه وقت خوشم عزیزتر است
از آنکه گوش به گفتار هرزه لای کنم
بتا ز من سخن آموز تا چه طوطی هند
منت به لطف شکرریز و قندخای کنم
شب است و خانقه و وقت صوفیان جمع است
مگر ز قامت تو فتنه ای به پای کنم
چو با خدای بود کار بحر و کشتی و موج
مرا چه کار که پوزش به ناخدای کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş