شمارهٔ ۶۴
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
از هیچ دری حاجت درویش روا نیست
وز هیچ رهی درد دل ریش دوا نیست
درویشی و ناچاری و درد من و دل را
درمان و دوا جز کرم و لطف خدا نیست
ما تجربه کردیم دو صد بار دروغ است
هر کس که بگوید نظر شه به گدا نیست
تا نشنوی از مرده دلان این سخن سرد
کاندر همه عالم خبر از آب بقا نیست
ما موعظت شیخ شنیدیم و نکو گفت
لیکن ز دل غمزدگان زنگ زدا نیست
در مسجد و در مدرسه سالی دو سه بودم
دیدم سخنی جز دم تزویر و ریا نیست
چه صوفی و چه زاهد و چه رند و چه شاهد
راهش به خدا نیست گر از خویش جدا نیست
این نغمه جان هاست که از دل به زبان هاست
این رجع صدا چیست اگر صوت ندا نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş