شمارهٔ ۹
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
عمری است که عمر به تعب میگذرد
از هجر توام روز چه شب میگذرد
چون زلف تو تاب دارد و چشمت تب
روز و شب من به تاب و تب میگذرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş