شمارهٔ ۴۰
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
زد صبح صادق سر از غیایب
چون روی یار از مشگین ذوایب
از شمس رویت شد مملو نور
حب المشارق ذیل المغارب
شمشیر خون ریز از کف بیفکن
عاشق نتابد روی از مضارب
ای لیث ثاقب وی از تو هارب
جند ثعالب جیش ارایب
زیبا غزالان بهر تو پویان
گرد صحاری طرف مشارب
مد غم به نامت اندر محامد
ملزم به ذاتت اندر مناقب
غیث المکارم غوث الاعاظم
لیث المواکب کیش الکتایب
بهر تمنات بر هم نمایند
مردان عالم حاجب حواجب
هم حاضر هستی اندر معارک
هم صابر هستی اندر مصایب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş