شمارهٔ ۱۴
ص صابر همدانی
0
Altın Yaprak
هر که آمد در جهان پست و رفت
رشته الفت ز ما بگسست و رفت
مرگ صیاد است و صیدش آدمی است
کو که زین صیاد سالم جست و رفت
عمر ما همچون نسیم صبحگاه
آمد و از پا دمی ننشست و رفت
آدمی را تن طلسم جان بود
عاقبت میبایدش بشکست و رفت
وقت آن کس خوش که چون اهل صفا
از قیود زندگانی رست و رفت
خرم از سر منزل کثرت گذشت
آنکه شد از جام وحدت مست و رفت
هیچکس با خویشتن چیزی نبرد
هر که بودش هر چه داد از دست و رفت
نظم را عقد گهر بگسسته بود
لیکنش صابر به هم پیوست و رفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş