شمارهٔ ۱۹
ص صابر همدانی
0
Altın Yaprak
آن چشم مست را که دو صد چشم در پی است
هر فتنه ای که هست به زیر سر وی است
مهرت بعضو عضو من ای ماه مهر خوی
آنسان گرفته جای که چون نشأه در می است
ما مست باده ی دگریم ای فقیه شهر
نی ز آن میی که در خم جمشید یا کی است
شو مست حق چو ما که شوی مستحق عفو
پرهیزکاری تو از این باده تا کی است
هرکس به عصر خویش کرم داشت حاتم است
مطلق مگو که شاه کرم حاتم طی است
در راه عشق شکوه نمودن ز بیش و کم
کار کسی بود که به یک مغز چون نی است
گر من ز سردمهری یاران دلم فسرد
منعم مکن که هر شجر افسرده در دی است
اهل نظر علانیه دانند کآنچه را
منظور صابر همدانی است در ری است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş