شمارهٔ ۳۷
ص صابر همدانی
0
Altın Yaprak
هر زمان یاد از شکنج زلف جانان می کنم
وقت خود را صرف افکار پریشان می کنم
دل مرا چون صید پیکان خورده در خون می تپد
هر زمان یادی از آن برگشته مژگان می کنم
مهر اگر دعوی کند کز ماه رویش بهتر است
یک شب او را روبه رو با ماه تابان می کنم
عالم سر در گریبانی مرا خوش عالمی است
بی سبب نبود اگر سر در گریبان می کنم
تا که بر آیینه دل ها فزایم روشنی
مهر آیینم نظر بر خلق یکسان می کنم
گر نصیب من شود چون گل لب پرخنده ای
خنده ها بر هرزه گردی های دوران می کنم
شعر الهامی است صابر حاصل اندیشه نیست
ورنه من اندیشه بیش از حد امکان می کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş