شمارهٔ ۱۰۶
م مجد همگر
0
Altın Yaprak
ای در ندب علو فلک را
قدر تو سه ضربه داده پیشی
در لوح فضای بارگاهت
مه بوده در آرزوی خیشی
از مرتبه طیلسان برجیس
زیر قدمت کند فریشی
دولت به طریق مهر و پیوند
با خاک درت گرفته خویشی
اقبال که هندوی در تست
هستت ز جریده حویشی
داغ حبشی کشیده بر روی
تا باشد بنده ای به حیشی
در ملک شبان حزم تو یافت
از سیرت گرگ طبع میشی
هم روزی معده های آزی
هم مرهم سینه های ریشی
در ساغر نیکخواه نوشی
در دیده بدسگال نیشی
از جام جهان نمای خاطر
کیخسرو روزگار خویشی
وهمم نشود محیط بر تو
زیرا که ز حد وهم بیشی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş