شمارهٔ ۵۴۹
م مجد همگر
0
Altın Yaprak
آمد بنشست گفت برخیز و برو
مستی و دمید صبح برخیز و برو
لب بر لب من نهاد و می گفت به راز
کای یار دلاویز میاویز و برو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş