شمارهٔ ۲۲
س سید حسن غزنوی
0
Altın Yaprak
دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کرد
تا امید آشناوش را چنین بیگانه کرد
صبر اندک زاد را از خان و مان آواره یافت
عقل پیرآموز را در سلسله دیوانه کرد
تا دلم در سنبل گل سای او یک خانه ساخت
خار هجرش در دل پر خون هزاران خانه کرد
مشک را خون شد جگر کان عارض چون آینه
زلف چین بر چین او مشاطگی بی شانه کرد
تا جهان را شمع رویش گشت شاهد خانه
هرکه جانی داشت خود را بر رخش پروانه کرد
هست نیکو گرچه نیکو رفت بر ما یا نرفت
اوست رحمت گرچه رحمت کرد بر ما یا نکرد
آفتاب خسروان بهرام شاه آن شه که او
هرچه بخشید ار سعادت مشتری وارانه کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş