شمارهٔ ۳۰
س سید حسن غزنوی
0
Altın Yaprak
شب ها ز تو در سرم چه سوداست که نیست
وز هجر تو بر من چه ستم هاست که نیست
سوگند همی خوری که دل بسته توست
سوگند چه حاجت است پیداست که نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş