غزل شمارهٔ ۲۴
ه هاتف اصفهانی
0
Altın Yaprak
چه گویمت که دلم از جداییت چون است
دلم جدا ز تو دل نیست قطره خون است
تو کرده ای دل من خون و تا ز غصه کنی
دوباره خون به دلم پرسیم دلت چون است
نه زلف و خال و رخ لیلی آن دگر چیز است
که آفت دل و صبر و قرار مجنون است
ز مور کمترم و می کشم به قوت عشق
به دوش باری کز حد پیل افزون است
ز من بریدی اگر مهر بی سبب دانم
که این نه کار تو این کار کار گردون است
اگر به قامت موزون کشد دل هاتف
نه جرم او که تقاضای طبع موزون است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş