غزل شمارهٔ ۷۴
ه هاتف اصفهانی
0
Altın Yaprak
بود مه روی آن زیبا جوان چارده ساله
ولی ماهی که دارد گرد خویش از مشک تر هاله
خدا را رحمی از جور و جفایت چند روز و شب
زنم فریاد و گریم خون کشم آه و کنم ناله
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş