غزل شمارهٔ ۸۳
ه هاتف اصفهانی
0
Altın Yaprak
ای که مشتاق وصل دلبندی
صبر کن بر مفارقت چندی
باش آماده غم شب هجر
ای که در روز وصل خرسندی
بندگان را تفقدی فرمای
تو که بر خسروان خداوندی
تو بمانی به کام دل گر مرد
در تمنایت آرزومندی
چشم بد دور از رخت که نزاد
مادر دهر چون تو فرزندی
رخشی بیداد تاختی چندان
که غبار مرا پراکندی
کی شدی هاتف این چنین رسوا
گر شنیدی ز ناصحی پندی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş