شمارهٔ ۷
ه هاتف اصفهانی
0
Altın Yaprak
دریغ از حاجی ابراهیم آن دانای روشندل
که زاد از مادر ایام با ایمان و دین توام
دریغ و درد از آن شمع سحر خیزان که بود او را
دلی پر آتش از ترس خدا و دیده پرنم
هزار افسوس از آن نخل برومند ثمرپرور
که در باغ جهانش قامت از باد اجل شد خم
گرفتش دل ازین تنگ آشیان و طایر روحش
به عزم گلشن فردوس بال شوق زد برهم
روان شد جانب گلزار جنت زین جهان و شد
روان از دیده احباب سیل خون ازین ماتم
چو بیرون رفت از غمخانه دنیای دون و شد
به عشرتخانه فردوس اعلی با دلی خرم
دبیر خامه هاتف پی تاریخ فوت او
رقم زد شد به جنت حاجی ابراهیم از عالم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş