بخش ۲۸ - حکایت
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
شنیدم که سگ سیرتی از گزند
خیو بر رخ حق پرستی فکند
چوگل برشکفت و غنیمت شناخت
مگر شبنمی زیب گلبرگ ساخت
کف دست بر روی زیبا رساند
خیو را بر اطراف سیما رساند
پس آنگه جبین بر زمین سود مرد
به شکرانه مرحمت سجده کرد
بگفتا کزین مؤمن آب دهن
بود غازه روی ایمان من
امید من این است روز شمار
کزین آبرو بخشدم کردگار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş