بخش ۱۱ - مناجان
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
ای بر رخ عالمی درت باز
انجام مرا رسان به آغاز
سیلی خور هجر جان گزایم
دریاب چه شد که تا برآیم کذا
پرورده توست خار و سنبل
خس تن نزند که نیستم گل
چونان که گل از تو خار از توست
دی هم ز تو نوبهار از توست
بی قدری ذره نیست نومید
از پرتو التفات خورشید
گر عزت گل گیا ندارد
گری جدا ندارد
دریای محیط اگر شگرف است
با قطرهکه را مجال حرف است
گر رد کنیم چه حیله کوشم
بار خود را کجا فروشم
پیدا ز عدم جهان کنی تو
هر چیز که خواهی آن کنی تو
سرچشمه هستی از تو جاری ست
امر تو به کاینات ساریست
یک نقش تو گر فرشته خو شد
بد نیز طفیلی نکو شد
این جمله ز کلک توست بارز
نقاش قدیر و نقش عاجز
بر خوان کریم اگر طفیلیست
با مهمانان تفاوتش نیست
از درگه رحمت کریمان
خالی نرودکف لییمان
خاص آنکه امید بسته باشد
عمری به طمع نشسته باشد
دانی منم آن گدای آزی
دست املم به این درازی
غیر از در تو دری ندارم
دریاب که دیگری ندارم
مهمان طفیلی کریمم
پرورده نعمت قدیمم
دانم بودت زیاده افضال
با پیرگدای مضطرب حال
ای بار خدای بنده پرور
استاده گدای پیربر در
او روی فغان و زاریش نیست
یارای سخن گزاریش نیست
تسکین ضعیف نالیش کن
رحمی به شکسته بالیش کن
دریاب حزین بی نوا را
محروم مکن کهن گدا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş