بخش ۶ - ذکر تلقین ارشادمآب استادی نوٌر الله مضجعه
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
مرا داد روشن روانی سبق
که بادا به روحش تحیات حق
که ای کودک اخلاص را پیشه کن
معرا دل از نقش اندیشه کن
بدان رسم اخلاص آن حال را
که از خود نپنداری افعال را
توکل بود ترک آز و طلب
فرو بستن چشم جان از سبب
نه تجرید تجرید تن از قباست
که تجرید تجرید نفس از هواست
بود صوفی آن یار صافی ز عیب
که در دیده اش نیست جز نور عیب
فقیر آن بود در طریق فنا
که جز حق نیابد به چیزی غنا
محبت فنا در بقای حق است
که بی چند و چون هستی مطلق است
شراب محبت کسی نوش کرد
که خود را به کلی فراموش کرد
بود سفله آن مست وعد و وعید
که حق را پرستد به بیم و امید
بدان تقوی آن را که اقران تو
نگیرند در حشر دامان تو
جوانمردی آن باشد ای نکته رس
که فردا نگیری تو دامان کس
بود عفو اغماض جرم عباد
کرم آنکه آن را نیاری به یاد
نشان حسب ترک ما و منی ست
ز خود گر نیارد گذشتن دنی ست
ز آبا نگردد نسب مکتسب
کند رفعت نفس عالی نسب
نگیری زره باف جولاه را
نشانها بود مرد این راه را
به گفتن نمی گردد آزاد رق
ز دعوی شود مدعی کی محق
اساس سلوک سبیل وصال
بود صدق اقوال و حسن فعال
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş