شمارهٔ ۱۰ - تجدید مطلع
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
کای آستان قصر جلال تو عرشسا
وی مهر ومه به راه توکمترز نقش پا
روشن فروغ رای تو کالنور فی الظلم
در دل خیال روی تو کالبدر فی الدجا
خیاط قدرت ملک العرش دوخته ست
بر قدکبریای تو تشریف انما
تبلیغ بلغ است ز شان تو آیتی
توقیع کبریای تو تنزیل هل اتی
برد از زمانه نور وجود تو تیرگی
ای نیر ظهور تو در حد استوا
میدان دین نداشته مردی به غیر تو
ثابت شد این قضیه به برهان لافتی
دربا گدای دست گهر بارت ازکرم
پیشکف تو ابر عرق ربز از حیا
برهان مستقیم فلک بر نیاز خود
در پیشگاه قصر تو آورده ز انحنا
بردارد آنکه در ره کویت ز جا قدم
اول نهد به کنگره کاخ کبریا
غیر از تو کیست آنکه تواند گذاشتن
بر دوش سرور دو سراپای عرش سا
برقع گشای پرده نشینان حق تویی
یا عارف العوارف یا کاشف الغطا
شبنم نباشد آنکه ازو باغ تازه روست
گل در عرق نشسته ز روی تو از حیا
تیغ تو اژدها به دم خویشتن کشید
موسی عصا به معجز اگر کرد اژدها
چاک است زاشتیاق گریبان خامه ام
بی خواست ریخت مطلعی از طبع نکته زا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş