شمارهٔ ۱۰۲
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
ساقی دوباره پر کن از باده گوی ما را
وآن گاه غم نباشد بشکن سبوی ما را
مجنون ما ندارد پروای خار این دشت
چنگال شیر عمری زد شانه موی ما را
یارای شکوه ام کو اما محبت این نیست
خشک ار چنین گذارد تیغت گلوی ما را
عمری به شهر گیتی بیگانه وار گشتیم
تن رفته رفته آخر بگرفت خوی ما را
نم بر نداشت هرگز از آب زندگانی
این کاسه سرنگونی زیبد کدوی ما را
عمری نیاز بردیم بر دیر وکعبه کاخر
آیینه وار حیرت بگرفت روی ما را
انوار مرشد روم شد راهبر حزین را
جانا قبول گردان این جستجوی ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş