شمارهٔ ۱۱۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نگاه ناز او فهمید راز سینه جوشی را
رساند آخر به جایی عشق فریاد خموشی را
چه پروا گر در میخانه ها را محتسب گل زد
نبندد نرگس مستش دکان می فروشی را
قیامت هم سر از خواب پریشان بر نمی دارم
که دارم یادگار طره آشفته هوشی را
تغافل شیوه من گر به فریادم دهد گوشی
کنم نازکتر ازگل پرده بلبل سروشی را
گر از سر بگذرد گلزار را خون دل تنگم
لبش چون غنچه نگذارد ز کف پیمانه نوشی را
خدا داده ست درکیش طریقت شیوه فقرم
من از کتم عدم چون نافه دارم خرقه پوشی را
حزبن افسانه سنج شمع کلک شعله آشوبم
نیم درآستین می پرورد آتش خروشی را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş