شمارهٔ ۱۱۲
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت ما را
نشود سترده هرگز غمت از سرشت ما را
چه کنم اگر نه چون نی همه راه ناله پویم
که جهان به شادمانی نفسی نهشت ما را
زده در شکنج مجمر به سپند طعن خامی
تف سینه دانه دل چقدر برشت ما را
به هزار داغ حسرت چه کنم چرا نسوزم
که پی فتیله گردون رگ و ریشه رشت ما را
چه کرم کدام منت ز خرابه جهانم
که به زیر سر شبی هم نگذاشت خشت ما را
پی وحشی رمیده نتوان نمود محکم
ز فراغ دل نمانده سرکار و کشت ما را
به ره از دل پر آتش همه شب چراغ دارم
که دهد نسیم کویت خبر از بهشت ما را
به در دگر چه پویم سر و خاک بی نیازی
چو مراد دل برآمد ز در کنشت ما را
نظر از جمال دنیا نه به زهد بسته دارم
که به دیده می نماید رخ قحبه زشت ما را
نه به نخل طور دارم نه به سدره التفاتی
که ازین میانه دهقان به کنار کشت ما را
نبود حزین از آنم به زلال خضر ذوقی
که برات عمر باقی به قدح نوشت ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş