شمارهٔ ۱۱۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
گلرنگ اگر خواهی این چهره زرین را
امروز دو بالا کن پیمانه دوشین را
آویخته دل هر دم در زلف تو با تاری
بیمار همی خواهد گرداندن بالین را
بی باکتر از تیغت مژگان بلای تو
خون ریز چه آموزی این رخنه گر دین را
از تیرگی عالم تیره نشود عارف
زنگار نمی باشد آیینه حق بین را
چون گرد بیفشاند از دامن آزادی
شوریدگی مغزم بوی گل و نسرین را
سازد کف خون خود در عشق حلال او
شاخ گل اگر بیند آن دست نگارین را
با عارف رومی شد هم نغمه حزین کلکم
ای ساقی جان پر کن آن ساغر نوشین را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş