شمارهٔ ۱۲۲
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
شهیدان تو را ای نونهال سرگرانی ها
نمی آید قیامت بر سر از نامهربانی ها
که خودداری کند با جلوه شمشاد نوخیزت
ز رفتارت خجالت می کشد سرو از روانی ها
نهال عیش ما را گر به تاراج خزان دادی
بهار گریه ام در پیش دارد گل فشانی ها
ندارم قوت رفتن ز کویت عجز را نازم
به فریادم رسید فتادگی ها ناتوانی ها
عبث عمری ست با دل ناخن غم کاوشی دارد
به سعی تیشه نتوان کند کوه سخت جانی ها
ز طفلی تلخ دارد کام جان را شورش عشقی
نمک در دیده ما شد شکر خواب جوانی ها
به هر نکهت نپردازد دماغ پیر کنعانی
نیسم پیرهن در آستین دارد نشانی ها
نمی فهمد کسی افسانه ما را درین محفل
من و شمعیم داغ از دولت آتش زبانی ها
حزین از خارخار دل درین حسرت قفس گاهی
صفیری می زنم در یاد گلبن آشیانی ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş