شمارهٔ ۱۴۲
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان را
خراب شیوه ام شمشاد این محشر پناهان را
فدای نازپرور تیغ مژگانی که از شوخی
به خاک بی نیازی ریخت خون بی گناهان را
تسلی چون تواند شد دل غلتیده در خونم
نگه در قبضه ناز است این مژگان سیاهان را
نمی گردد به موزونی طرف با خال مشکینت
اگر در سرمه خوابانند چشم خوش نگاهان را
سرت گردم بر اوج سروری طرف کله بشکن
شکست آن پرشکن کاکل سپاه کج کلاهان را
بود شور اسیران خانه زاد ناز محبوبان
تغافل کارفرما شد خروش دادخواهان را
حزین افتاده ام در حلقه روشن سوادانش
به چشم من چه منت ها بود خاک صفاهان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş