شمارهٔ ۱۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را
ریخت در پیرهنم خار بیابانی را
نام پروانه مکن یاد که نسبت نبود
با من سوخته دل سوخته دامانی را
هرچه خواهی بکن از دوری دیدار مگو
وحشت آباد مکن خاطر ویرانی را
عشق در دل چه خیال است که پنهان گردد
پرده پوشی نتوان آتش سوزانی را
هرکه آسوده خاک است برآید چو سپند
آه اگر شرح دهم گرمی جولانی را
نازم آشفتگی عشق که خوش می سازد
بخت شوریده سرم طره پریشانی را
دستم از دامن دلدار جدا ماند حزین
چه کنم گر نکنم پاره گریبانی را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş