شمارهٔ ۱۵۶
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
فتنه روز جزا در قدم جلوه اوست
با قیامت قد او دست و گریبان برخاست
چون برد شمع سرخود به سلامت بیرون
صبح از بزم تو با زخم نمایان برخاست
چقدر حوصله ساز است دل آب شده
شبنم از کوی تو با دیده حیران برخاست
ای خرد عمر تو کم در غم دنیا بنشین
ای جنون وقت تو خوش بوی بهاران برخاست
این غزل گوشزد واله دانادل کن
آنکه از مهد مسیحای سخندان برخاست
به صریر قلم پرده گشای تو حزین
شوری از حلقه مرغان خوش الحان برخاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş